السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

572

تفسير الميزان ( فارسي )

« * ( ألَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فِيه وَالنَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ فِي ذلِكَ لآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ » ) * بعد از آنكه در آيات سابق وضع بسيارى از مردم را چنين توصيف كرد كه : از شنيدن كلمه حق ، كر و از نظر كردن در آيات خدا كورند و نمىتوانند از آنها عبرت گيرند و سپس داستان دابة الارض را پيش آورد ، كه به زودى او را به عنوان آيتى خارق العاده از زمين بيرون مىكند ، تا با ايشان سخن گويد و آن گاه اين نكته را خاطر نشان ساخت كه به زودى از هر امتى فوجى از مكذبين را محشور مىكند و مورد عتاب قرار مىدهد ، كه بدون هيچ علمى به آيات از آن اعراض كردند ، اينك در آيه مورد بحث ايشان را ملامت و توبيخ مىكند بر اينكه علاوه بر اينكه دليلى بر تكذيب خود ندارند دليل بر عليه خود دارند و آن اين است كه آنان شب را مىبينند چون در شب به سر برده‌اند ، پس بالطبع از وضع آن آگاهند و همچنين روز را ديده‌اند كه آيات آسمان و زمين را برايشان روشن مىكند و با اين حال چرا آنها را به عنوان آيات ما نمىبينند ؟ * ( « إِنَّ فِي ذلِكَ لآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ » ) * - يعنى در اينكه شب را هنگام سكونت و روز را هنگام ديدن قرار داد ، تا آيات آسمان و زمين را ببينند خود آيتها است براى مردمى كه در ايشان اثرى از ايمان و تصديق به حق وجود داشته باشد . و مراد از « آيات » ، علامتها و جهات داله آنها بر توحيد و فروعى است كه متفرع بر توحيد مىشود ، كه از آن جمله است دلالت آنها بر اين حقيقت كه بر انسان لازم است در جايى و زمانى سكونت كند و آرام گيرد ، كه براى همين آرامش و سكونت درست شده و آن شب است كه با پرده ظلمتش ديدگان را در حجاب مىكند و در مقابل در جايى و زمانى به جنب و جوش در آيد ، كه براى جنب و جوش درست شده و آن روز است كه با روشنىاش همه چيز را - مخصوصا آن چيزها را كه متضمن منافع حيات آدمى است - نشان آدمى مىدهد . پس بر انسان لازم است از چيزى هم كه پرده ظلمت جهل از ايشان پوشانده سكوت كند و خلاصه چيزى را كه نمىداند نه بگويد و نه انكار كند و چيزى را بگويد و به چيزى ايمان داشته باشد كه آيات بينات كه چون روز روشنند ، آن را برايشان روشن كرده باشند . * ( « وَيَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَمَنْ فِي الأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّه وَكُلٌّ أَتَوْه داخِرِينَ » ) * « نفخ صور - دميدن در بوق » كنايه است از اعلام به جمعيت انبوهى چون لشكر ، مطلبى را كه بايد همگى عملى كنند ، مثل اينكه همگى در فلان روز و فلان ساعت حاضر